حکايت علاالدين و غول چراغ جادو!
گويند در شهري غول چراغي, حجره اي داشتندي .. از قضا روزي علاالدين صاحب نام (زرشک) گذرش به دکان آن غول بي شاخ و دم افتادندي... عرض ادب نمودندي و چشم بر جمال دکان غول قصه دوختندي ... غول چو بديدندي جوانک هوس حجره اي همچو آنچه خويش بداشت, دارد وردي بخواند و حجره اي بساخت و کنار دروازه وبلاگستان نهادش تا بينند ديزاينر هاي کور و کچل همچو علاالدين و مثلهم .. و دگر قد قد ننمايند و پز ۲ کلام زبان طوطي زبانان ( در روايات HTML نيز گويندش) که دانند ندهند...
باشد که غول قصه پايدار باشد
والسلام
Posted by saeid at August 17, 2003 08:33 PM
Comments